السيد الطباطبائي

87

مجموعه رسائل ( فارسى )

به آن تعلق گرفته است و منظور از قضا ، حكم پايانى و آخرى است كه ميان آن و انجام فعل فاصله و واسطه‌اى نيست . مثلًا هرگاه ما آتشى را به پنبه نزديك كنيم ، آتشى كه اقتضاى سوزاندن در آن هست . با تصميم به اين كار ، مشيت تحقق يافته و بعد با نزديك كردن بيشتر پنبه به آتش ، اراده سوزاندن صورت گرفته است ، آن‌گاه از ويژگىهاى پنبه : خشك بودن آن ، ميزان نزديكى به آتش و ديگر مسائل مشابه ، تقدير وجود پيدا مىكند . يعنى اگر پنبه خيس باشد و آتش در آن تأثير نكند در اين جا بداء حاصل شده و سوختن رخ نمىدهد ، به عبارت ديگر چيزى خلاف آنچه كه ظاهر بود و انتظار مىرفت ، رخ داده ولى اگر پنبه خشك باشد و مانعى از احتراق و سوختن در كار نباشد در اين جا فعل ، قضا و امضا شده است و آن عبارت است از سوزاندن و سوختن . و بدين ترتيب ملاحظه مىشود كه در هر پديده و رويدادى كه بر اساس علل و اسباب و عواملى وجود و هستى پيدا مىكند ، از جهت فراهم بودن همه علل و اسباب و آمادگى كامل آن‌ها و تحقق محل حدوث و وجود آخرين جزء سببى آن پديده و رويداد ، مشيت ، اراده ، تقدير و قضا كه به معناى امضا و اجراست تحقق پيدا مىكند . الحديث : ابوبصير مىگويد : به امام صادق عليه السلام گفتم : خداوند خواسته و اراده كرده ، تقدير و قضا فرموده است ؟ امام صادق : آرى ، چنين است . ابوبصير : ( پس خداوند هر كارى را ) دوست هم داشته است . امام صادق : نه خير ، چنين نيست . ابوبصير : چگونه مىشود خداوند كارى را بخواهد و اراده و تقدير كند و قضا و اجرا نمايد ، ولى آن را دوست نداشته باشد ؟ ! امام صادق : اين چنين به دست ما رسيده است . طباطبائى : حب و دوست داشتن دو نوع است : نوع اول : حب تكوينى است كه به